شعـر رنگیـنم از تـوست آه، ای دوست، ای دوست!
تیـز تـک، آسمـان تـازاینـت پـر، ایـن پـرواز ...
راستی- گـرنـه اعـجاز - عـشق جـادوست، ای دوست!
خـط ِ چـشمان آهـو چـون خـط نـامه ی تو
هر دو پـر مهر و پـر شرم وین سخـنگوست، ای دوست!
زرد اگر چون خـزانـم بـاغ بی گل مخـوانم
شعـر سبز جوانـم سَرو ِ میـنوست، ای دوست!
نقش رویت به چـشمم گـو به پـرواز نشیند
این رواق ِ شکسته طـاق ابـروست، ای دوست!
تا چـنین در خـروشم راز خـویـش از کـه پـوشم؟
طبل طوفـان عشقـت پـر هیـاهوست، ای دوست!
شور بی طاقـتی هـا نـیست در سیـنه گنـجا
پیـرهن نـه، کـه بر تن می درم پـوست، ای دوست!
لينک مطلب | موضوع: سیمـین بـهـبـهانی |
من بـه چـشمهـای بـیقـرار تـو قـول میدهـم
ریـشههـای مـا بـه آب
شاخـههـای مـا بـه آفـتاب مـیرسد
مـا دوبــاره سبـــز میشویـم.
لينک مطلب | موضوع: قیصر امین پور |
| «روزي كه برف سرخ ببارد» |
شمس لنگرودي مجموعهاي از برترين تكبيتهاي ادبيات كهن را در يك كتاب منتشر ميكند.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر بخشي از بهترين تكبيتهاي ادبيات كهن را كه در طي ساليان دراز استخراج كرده، با بازبيني و دوبارهخواني، در قالب كتابي با عنوان «روزي كه برف سرخ ببارد» به چاپ ميرساند.
به گفتهي شمس، عنوان كتاب برگرفته از اين بيت صائب است كه ميگويد: روزي كه برف سرخ ببارد از آسمان / بخت سياه اهل هنر سبز ميشود.
او با اشاره به اينكه انتخاب اين نام آگاهانه بوده، علت آن را اينگونه توضيح ميدهد كه قصدش اين بوده كه توجه را به سمت بيتهايي كه در شعر ايران بوده؛ اما خيلي مورد توجه قرار نگرفتهاند، منعطف كند.
اين پژوهشگر كه پيشتر نيز «گردباد شور جنون» (سبک هندي و کليم کاشاني) را منتشر كرده، در كتاب جديدش بيشتر به سراغ شاعران سبك هندي و مكتب وقوع رفته و به جمعآوري شاهبيتهاي آنها پرداخته؛ شاعراني همچون: صائب تبريزي، كليم كاشاني، طالب آملي، غني كشميري، ناصرعلي سهرندي، عرفي شيرازي، ظهوري ترشيزي و بيدل دهلوي.
به اعتقاد شمس، حافظ و مولانا و شاعراني از اين دست از جمله شاعراني هستند كه همه آنها را ميخوانند و توجه به شعرشان زياد است؛ بنابراين او در اين كتاب به سراغ شاعران و شعرهاي مغفولمانده رفته و به نوعي خواسته تا مخاطبان كتابش به خواندن اين شعرها بپردازند.
او كه اين شعرها را از سالهاي نوجواني استخراج و فيشبرداري كرده، حالا حدود دو ماهي است كه كار روي آنها را براي انتشار در قالب كتاب شروع كرده و فكر ميكند تا دو ماه ديگر آن را به پايان برساند.
«روزي كه برف سرخ ببارد» همراه با مقدمهاي از اين شاعر دربارهي ديدگاههايش نسبت به شعر از سوي نشر مركز به چاپ خواهد رسيد.
همچنين كتاب شمس لنگرودي دربارهي رباعي با عنوان «رباعي محبوب من» در چند روز آينده از سوي نشر يادشده عرضه خواهد شد.
نويسنده در اين كتاب، سير كلي رباعي را از رودكي تا نيما يوشيج بررسي كرده و به چهرههاي متشخص رباعي يعني خيام و مولوي و تفاوتهاي آنها پرداخته است. همچنين رباعيهاي سبكهاي مختلف را به صورت فشرده بررسي كرده است.
از سوي ديگر، شمس مجموعهي شعر «لبخوانيهاي قزلآلاي من» شامل ١٢٠ شعر كوتاه را به انتشارات آهنگ ديگر سپرده است. مجموعهي شعر «ميميرم، به جرم آنكه هنوز زنده بودم» شامل ٦٠ شعر كوتاه هم حروفچينياش تمام شده و از سوي نشر چشمه منتشر خواهد شد. اين دو مجموعهي شعر با بنمايههاي فلسفي همراهاند.
ديگر مجموعههايي كه شمس به آمادهسازي آنها ميپردازد، مجموعهي ٦٠ شعر عاشقانه و مجموعهاي از شعرهاي اجتماعي به نام «صبح آفتابيتان به خير، ببر برفي» است.
رمان «شكستخوردگان را چه كسي دوست دارد» اين نويسنده نيز از كسب مجوز انتشار بازمانده است.
لينک مطلب | موضوع: شمس لنگرودی |
تـو نیـستی و ایـن در و دیـوار هیـچوقـت...
غـیر از تـو مـن به هیچکـس انگـار هیـچوقـت...
اینجـا دلـم بـرای تـو هِـی شور میزنـد
از خـود مواظـبت کـن و نـگـذار هیـچوقـت...
اخـبار گـفت شهر شما امـن و راحـت است
مـن بـاورم نـمیشود، اخـبار هیـچوقـت...
حیفــند روزهـای جـوانی، نـمیشوند
این روزهـا دو مرتـبه تکــرار هیـچوقـت
من نـیستم بیـا و فـراموش کـن مرا
کی بودهام بـرات سـزاوار؟... هیـچوقـت!
بـگـذار مـن شکـسته شوم تـو صبـور باش
جـوری بـمان همیـشه که انگـار هیـچوقـت...
لينک مطلب | موضوع: نـجـمـه زارع |
اتاق آبی. عنوان آخرین نوشتهی سهراب سپهری (1307-1359)، شاعرنوپرداز و نقاش ایرانی که در 1369 منتشر شد. این کتاب که در واپسین سالهای زندگی سپهری نوشته شده و پس از مرگ وی به چاپ رسیده است، دارای سه بخش مستقل به نامهای "اطاق آبی"، "معلم نقاشی ما" و "گفت و گو با استاد"، مربوط به سه دورهی کودکی، نوجوانی و میانسالی اوست.
"اطاق آبی"، یگانه بخشی است که تاریخ نگارش آن (5 آبان 1355) مشخص است و آن توصیف اطاقی است در انتهای باغ خانهای که سپهری، ضمن توصیف دقیق اطاق، آن را مکانی نمادین و تحت تاثیر اساطیر بودایی و هندویی، نمونهی کوچک کیهان میداند و از درک جنین شباهتهایی لذت میبرد. غالب عناصر نمادینی که در این نوشته به کار رفته در آثار شعری نویسنده نیز جایگاه ویژهای دارد؛ از جمله استفاده از رنگهایی چون آبی و زرد و سپید و شرح معنای تمثیلی آنها، حضور مار، جانور اساطیری گوناگون و بیان رابطهی مار و آب و باروری منجر میگردد. در بخشی از این نوشته، تاثیر آیین دائورا میبینیم. سپهری در جای دیگر، تحت تأثیر دین هندوبودایی، مار را «ماند الا» میپندارد. معماری اطاق آبی این گونه وصف میشود: «کف آن مربع شکل و طاق ضربی آن مدور بوده» که یادآور «خانهی تقویم» میگردد. در نظر نویسنده، مربع نماد زمین و دایره نماد آسمان است و بدین سان، اطاق آبی فضایی مقدس است.
در بخش دوم کتاب، «معلم نقاشی ما» ، نارساییها و کاستیهای نظام آموزشی بیان میشود. سپهری در این جا با مرور خاطرات دوران مدرسه، کلاس درس و معلم و کتابهای درسی را با زبانی ساده و طنز گونه نقد میکند. کلاس درس فضایی سرد و خشک و با طبیعت بیرون بیگانه بود. چنین فضای سرد و بی روحی، کودکان را دل زده و یادگیری آنها را مشکل میکرد. شخصیت آموزگاران، این آدمهای بی عاطفه و ناآشنا با دنیای کودکان، با چوب و فلک کامل میشد. آموزگاران و شاگردان در دو دنیای متفاوت به سر میبردند و در هیج نقطهای با هم تلاقی نمیکردند. کتابهای درسی، آلبومهای پریشان از کلمات و مفاهیم بودند که با یکدیگر و زندگی روزمره نمیتوانستند پیوندی منطقی داشته باشند. شاگردان، این موجودات معصوم، چون کیسه زبالهای بودند که درسها در آنها خالی میشد. سپهری نیز، مانند دیگر کودکان از مدرسه و کلاس درس و معلمان بیزار و گریزان بود و نقاشی را بهترین پناهگاه خود میدانست. اما چون مدرسهی آن روزگار، برای تخلیل و ابتکار و هنر، جایی باقی نمیگذاشت، همین علاقه سبب تنبیه در آموزش و پرورش روم و یونان قدیم و بیان آرای نظریات پلوتارک و ارسطومی پردازد. از سوی دیگر، آن را در عرفان اسلامی و مکاتب هندوبودایی مشرق زمین میجوید. در تصوف، رابطهی مرید استوار است و مراد میتواند مرید را تأدیب کند. اما تنبیه کودک هرگز از این مقوله نیست. در چنین وضعیتی، بی گمان، ساعت خطاطی از ساعات خوب به شمار میآید؛ لیکن با ختم دورهی دبستان، خط و خوشنویسی هم به فراموشی سپرده میشود. سپهری استفاده از خودکار و خود نویس را به جای قلم و قلمدان، در بی اعتباری خط و خطاطی مؤثر میداند. او به خصلتهای عارفانه و سنتها و ارزشهای گذشته کاملاً وفادار است؛ چنان که این را در اشعارش نیز مشاهده میکنیم.
پس از دورهی دبستان، سالهای دبیرستان آغاز میشود. هر چند ظواهر امر تغییر میکند، عناصر تعلیم و کاستیهای آن پا برجاست. علاقهی نویسنده به نقاشی سبب میشود که در این دوره با علاقهای وافر در کلاش نقاشی شرکت کند؛ گویی معلم نقاشی با معلمان دیگر تفاوت دارد.
دربخش سوم، «گفت وگو با استاد»، دیدگاههای نویسنده دربارهی مکاتب نقاشی، تاریخچهی نقاشی در ایران و ویژگیهای هنر شرق و غرب و تفاوتهای آنها بیان میشود. این بخش در حقیقت، دنبالهی سیر فکری سپهری در مجموعهی هشت کتاب است و تاثیر و نفوذ آیین و اعتقادات شرق و مکاتب هند در آن کاملاً آشکار است. او در این بخش که ناتمام مانده، با پرسشهایی از استاد فرانسوی خود به توصیف هنر شرق و تفاوت آن با هنر غرب میپردازد و به چند ویژگی هنر شرق اشاره میکند: 1) وجود قرینهنگاری و تکرار نقش که در معماری خانهها، باغهای ایرانی، مساجد، منبتکاری، قلمزنی، خاتم کاری و تذهیب، نقاشی، قالی بافی، مینیاتور و حتی شعر دیده میشود. اما قرینهسازی درشعر به صورت قرینهسازی مفهومی است.2) یکسان نگری تصویرگر در پردهی نقاشی شرق؛ حال آن که در هنر غرب، برای صورتگر، مسئلهی سنجش و اختیار پیش میآید و دیدگان تماشاگر به جهتی خاص هدایت میشود. در نتیجه، بخشهای دیگر پرده از چشم میافتد.
بخشهای سه گانهی اطاق آبی، از نظر شیوهی نگارش، یکدست نیست. در واقع نویسنده فرصت نیافت تا زبان آنها را که ظاهرا در چند دوره از عمر نویسنده پدید آمده بودند، هماهنگ سازد. این کتاب با نمونهای از دست نوشتههای نویسنده و چند طرح و عکس وی آراسته شده است.
لينک مطلب | موضوع: سهراب سپهری |
گـلواژه ای به سپـیدای ماهـتاب و سپـید است
با عـطر بـاغ اطلسی
و دشت های گـرم شب بـوهای دشتـستان
نـامـت گـل هـزار بـهار نـیامده است
نـامت تـمام شبهایـم
و گـستره ی خـمیده رویـاهایـم را
پــُر می کند
و در دهـانم
مـانند مـاه در حـوض٬ مـد می شود
نـامت در چشمانم
چون لالـه٬ سرخ
چون نـسترن٬ سپـید
و مثـل سرو٬ سبز می ایستد
نامت مژگانم را دُر می گیرد
نامت در جانم
گـُر می گیرد.
لينک مطلب | موضوع: مـنوچـهر آتـشی |
هر شب فـزاید٬ تـاب و تـب من
وای از شـب من٬ وای از شـب من
یـا من رسانـم٬ لـب بر لـب او
یـا او رسانـد٬ جـان بر لـب من
استـاد عـشـقـم٬ بـنشیـنی و بـرخـوان
درس مـحبت٬ در مکـتب من
رسم دو رنـگی٬ آئـین مـا نـیست
یـکـرنـگ بـاشد٬ روز و شـب من
گـفـتم رهی را٬ کـامشب چـه خـواهی؟
گـفت آنـچه خـواهـد نـوشـین لـب من.
لينک مطلب | موضوع: رهی معیری |
من و تـو
در دو پـرنـده کـوچـک پـنهـانـیم
که زیـر فـواره هـای عـشق
نـغـمه بـر می چـیـنند.
لينک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |
چـه بگــویم
غـصه نـانم امـان بـبریـده است
و تـو تـکـرار کـنان
آه از عـشق هـم آخـر سخـنی بـایـد گـفت
چـه بگــویـم از عـشـق؟
مـن کـه صـد در بـه ادب بـگــشودم
و دو صـد پـند پـدروار مـرا
بـه سوی بـیکـاری سوقـم داد
بـه سوی بـیمـاری
چـه بگـویـم بـا عـشق؟
یـک شـماره تـلفن
که حروفــش هـمه در دفـتر من سایــیده است
و نـشان و نـام صـاحـب آن
زیر صـدها خـط درخـواست زهـم پـاشـیده است.
لينک مطلب | موضوع: سیاوش کسرایی |
در زورق یـادت
مـسافـری بی پــیکرم
جـا مـانـده ام
در بـرزخ خـاطـرات.
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |

