این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه های با تو نشستنی
سرودنی نیست
این لحظه های ناب
در لحظه های بی خودی و مستی
شعر بلند حافظ
از تو شنیدنی است.
×
این سر
- نه مست باده ٬
این سر که مست
مست دو چشم سیاه توست
اینک به خاک پای تو می سایم
کاین سر به خاک پای تو با شوق ستودنی ست ...
لینک مطلب | موضوع: حـمید مـصدق |
در عشق تو تنها بودم
چون جوانی که دیده به عشق می گشاید
و از جوانی خود سرمست بودم
و سراپای ترا غرق بوسه می ساختم
این داستان گذشته ایست
که هرگز فراموش نمی کنم.
لینک مطلب | موضوع: بیژن جلالی |
دفتر عمر مرا٬
با وجود تو شکوهی دیگر٬
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من٬
زندگانی بخشی٬
یا بگیری از من٬
آنچه را می بخشی.
لینک مطلب | موضوع: حـمید مـصدق |
سر می رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیبایی تو
از چشم من.
لینک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |
تو چون لبخندی هستی
که بر هر دیواری نقش بسته
یا چون کلامی هستی
که ناآمدگان
خواهند گفت.
لینک مطلب | موضوع: بیژن جلالی |
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو؟
- این مباد
- که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو ٬
در آسمان زندگیم مهر و ماه نیست.
لینک مطلب | موضوع: حـمید مـصدق |
خرمن زلف من کجا؟ شاخه یاسمن کجا؟
قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا؟
صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من
سبزه ی عارضم کجا؟ خرّمی چمن کجا؟
لاله و من چه نسبتی؟ ساغر او ز می تهی
ساق فریب زن کجا؟ ساقی سیمتن کجا؟
غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته ام
گرمی بوسه ام کجا؟ سردی آن دهن کجا؟
نرگس و دیدگان من؟ وای از این ستمگری
در نگهم ترانه ها ٬ در نگهش سخن کجا؟
بر سر و سینه ام مکش دست که خسته می شود!
نرمی پیکرم کجا؟ خرمن نسترن کجا؟
این همه هیچ ٬ بهر تو ٬ یار ز خود گذشته یی
دوستی ِ تو خواسته ٬ دشمن خویشتن کجا؟
می روی و خطاست این ٬ شیوه ی نابجاست این
قهر ز من چه می کنی؟ بهر تو همچو من کجا؟
نام اثر : "ساق ِ فریبزن"
برگرفته از کتاب " نگاره گلگون " سیمین بهبهانی
لینک مطلب | موضوع: سیمـین بـهـبـهانی |
تورا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ "تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم٬
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که بر جاده ها چون مرده ماران خفتگانند٬
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه٬ من از یادت نمی کاهم٬
تو را من چشم در راهم
لینک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها
- که سر به صخره گذارد٬
غریبی و پاکی
ترا ٬ ز وحشت توفان ٬ به سینه می فشرم
عجب سعادت غمناکی!
لینک مطلب | موضوع: مـنوچـهر آتـشی |
ای نگاهت لای لائی سِحربار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعر ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
لینک مطلب | موضوع: فـروغ فـرخـزاد |

