مگر از راه در برسی
به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی
به صبح عید
پرستویی
به ظهر بهار
و من
به دیدن تو
چنان در آینه ات مشغولم
که جهان از کنارم می گذرد
بی آنکه سر برگردانم
در فصل های خونین هم
می توان عاشق بود .....
"علی بابا چاهی"
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
می روی اما دلم در موی تو جا مانده است
می روی لیلا ، ببـین مجنون چه تنها مانده است
می روی انگار از اول دِلت با ما نبود
می روی یک ثانیه گویی ز دنیا مانده است
برگهای سبز را در کوله بارت می بری
فصل غم ، فصل خزان ، در سینه ی ما مانده است
می روی خوشید رفت و آسمان باران گرفت
بغز در ابر گلوی لحظه ها جا مانده است
در دل دریایی ات یک عمر کشتی رانده ام
کشتی ام امروز در طوفان دریا مانده است
خامش در پاسخ صد پرسش من ، تاکنون
شیوه ی خاموشی ات افسوس گویا مانده است
می روی در لحظه ی آخر نگاهم کن ، هنوز
در پس چشمان من شوق تماشا مانده است
گر چه گفتی برنمی گردی ، پس از یک عمر هم
گر بیایی ، عاشق زارت شکیبا مانده است
برگرفته از وبلاگ داستان های بی اسم
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم .
لينک مطلب | موضوع: قیصر امین پور |
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست
در من طلوع آبی آن چشم روشن
یاد آور صبح خیال انـگیز دریاست
گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
از من بپـوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دُوان خاموش خاموشیم ، اما
چشمان ما را در خـموشی گفت و گوهاست .
لينک مطلب | موضوع: حـسین مـنزوی |
گر نیم شبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صد بار به پیش قدمش جان بسپارم
یک بار مگر گوشة چشمش به من افتد
ای بر سر سودایِ تو سرها شده بر باد !
دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد
آوازة کوچک دهنت ، وردِ زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد
شیرین نفتد هر که زند تیشه ، که این رمز ،
شوری است که تنها به سرِ کوهکن افتد .
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
تراشِ دستهایت
وامدار زیبایی ست
و انگشتانت شرابِ نور را هم می زنند
با موسیقی نگاه
و آوازِ احساس
تا خمخانة آسمان رنگِ سرخ گیرد
دست های تو در گردنِ شعر می پیچد.
لينک مطلب | موضوع: پونه ندایی |
نشود فاش کسی آنچه میان من و تست
تا اشاراتِ نـظر، نامه رسان من و تست
گوش کن ! با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست
روزگاری شد و کس مردِ رهِ عشق ندید
حالیا چشمِ جهانی نگران من و تست
گرچه در خلوتِ رازِ دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشقِ نهان من و تست
اینهمه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست
نقش ما گو ننـگارند به دیباچه عقل !
هر کجا نامه عشق است ، نشان من و تست
سایه ! ز آتشکدة ماست فروغ مَه و مِهر
وه از این آتش روشن که به جان من و تست
لينک مطلب | موضوع: هوشنگ ابتهاج هـ.ا.سایه |
باران خـزانی بر بام
باد
آکـنده اندوه
تـکه های بهـار را که در قـلبم جا نـهادی
کجـا بگـذارم
لينک مطلب | موضوع: شمس لنگرودی |

درخـشش تو مثـل آبشاری
از بلندی های محال می ریزد
در تخـیل پنجره ای است
که هفـت آسمان در او جمع می شود
من به مدد مهربانی تو
و آفـرینه های این تخیل مفهوم
در باغهای ناممکنی آواز می خوانم
برای سنگهای پـرنده
لينک مطلب | موضوع: سلمان هراتی |
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم ،
- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد ،
- که مرا
زندگانی بخشد
چشم های تو به من می بخشد
شورِ عشق و مستی
و تو چون مصرعِ شعری زیبا ،
سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی .
لينک مطلب | موضوع: حـمید مـصدق |

مثل سیب سرخ قصه ها
عشق را
از میان
دو نیمه
می کنیم
نیمه ای از آن برای تو
نیمه دیگر برای من
بعد . . . .
نیمه ها هم از میان
دو پاره
می شوند
پاره ای از آن برای روح
پاره دگر برای تن
لينک مطلب | موضوع: حـسین مـنزوی |

