من و تـو
در دو پـرنـده کـوچـک پـنهـانـیم
که زیـر فـواره هـای عـشق
نـغـمه بـر می چـیـنند.
لينک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |
سر می رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیبایی تو
از چشم من.
لينک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |
دریا بر من گسترده تر می شود
دریایی که ادامه ی گیسوان توست
کلامت را سرمه چشم می کنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آب ها می بینم
می خوانمت
موجی بلند به ساحل می دود و دست می گشاید
صدفی پلک می زند
و تو در گیسوانت می تابی
لينک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |
می خواهم
گیسوانت را بشنوم
لب می گشایی
نسیم شبانگاه
سراپا گوش می شود
کلام تو سرانجام
آغوش می شود
لينک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |
تا من و تو برایشان
دانه های کلمات بریزیم
پرندگان هستند
تا من و تو عشق را
فراموش نکنیم
لينک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |

هرچه بیشتر می گریزم
به تو نزدیکتر می شوم
هر چه رو برمی گردانم
تو را بیشتر می بینم
جزیره ای هستم
در آب های شیدایی
از همه سو
به تو محدودم.
هزار و یک آینه
تصویرت را می چرخانند
از تو آغاز می شوم
در تو پایان می گیرم
لينک مطلب | موضوع: عمران صلاحی |

