آب ِ زلال و بـرگ ِ گـل بـر آب
مانــَد بـه مـه در بـرکـه مهـتاب
ویـن هـر دو چـون لبخـند او در خـواب.
دوست عزیزم م.آرمان راهنمایی مفیدی کردند بنده را ٬ در رابطه با این پست که نظرشون رو عینا مینویسم.
" خسروانی زیر از باربد جهرمی قرن چهارم است و متعلق به اخوان جان نیست همانطور که ایشان در کتاب - صدای حیرت بیدار ذکر کرده اند... "
لينک مطلب | موضوع: مهدی اخوان ثالث |
ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم
تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی آید
توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن٬ لیک
چه گویم جور هجرت٬ چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگیها٬ بیقراریها؟
تو مه بیمهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور٬ ای زلف٬
که این دیوانه گر عاقل شود ٬ دیگر نمی آید
دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟
لينک مطلب | موضوع: مهدی اخوان ثالث |
باز من دیوانه ام ٬ مستم.
باز می لرزد ٬ دلم ٬ دستم.
باز گوئی در جهان دیگری هستم.
های ! نخراشی بغفلت گونه ام را ٬ تیغ !
های نپریشی صفای زلفکم را ٬ دست !
و آبرویم را نریزی دل !
- ای نخورده مست -
لحظه ی دیدار نزدیک ست.
لينک مطلب | موضوع: مهدی اخوان ثالث |

ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم٬
آگاه ز هر بگو مگوی هم.
هر روز سلام و پرسش و خنده٬
هر روز قرار روز آینده.
عمر آینه بهشت ٬ اما ... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته هست٬
زیرا یکی از دریچه ها بسته هست.
نه مهر فسون ٬ نه ماه جادو کرد٬
نفرین به سفر ٬ که هرچه کرد او کرد.
لينک مطلب | موضوع: مهدی اخوان ثالث |

