سنگ اگـر می زنـی سیـه روی کـنی
دام چـیده یی
دام چـیده یی بـرای خـود چـیده یی
برای مـن اگـر چیـده یی برچـینـش
مـن
میـانه بستـه بی پـای گـریـز
بـا پـای خـود بـه دام
پـای پیـش گـذاشته ام
پیـشتر
شکّـر شکـن بـودی
دل ز چـه رو می شکـنی
میـانـه را
شکـر آب می کـنی
دل بستـگی بـه دل دادن
انـفـجار مـرز بـودن و از هـم پـاشیـدن
عـزیـز تـریـنم!
جـرقـه آتـش ز چـه رو شـده یی.
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
در زورق یـادت
مـسافـری بی پــیکرم
جـا مـانـده ام
در بـرزخ خـاطـرات.
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
کــشف تـو آغـاز پــنهانی مـن
دسـت از خـاک زمـین ِ مـن بــکش
مدفــون تـرین احـساس ٬ تـمنایی به اکـتشاف نـدارد ...
برگرفته از: مردی که فاحشه شد
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
تورا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ "تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم٬
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که بر جاده ها چون مرده ماران خفتگانند٬
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه٬ من از یادت نمی کاهم٬
تو را من چشم در راهم
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
من تورا می فهمم
تو صدای ِ تـپش نـبض زمین
در جـاذبه ی قـلب منی
چشم تو شیشه ی تنهایی را
با نگـاهی چه آسان می شکند . . .
من تورا می فهمم
تو همه درک من از بازی رقـاصانی
که به رقـاصی خود شک دارند،
و من از تاریکی این رقـاصی
به دل ِ فاصله ها می پـیـچم!
تو نمی دانی،
شمع مـژگان تو روشنگر این تنهائیست . . . .
من تو را در شَـکم!!!
که در این روشنی و رقاصی
تو به روشنی من نزدیکی یا به رقاصی عشق؟!
من تو را می فهمم و تو را در شکم ...
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
با آنکه می از شیشه به پیمانه نکردی
در بزم ، کسی نیست که دیوانه نکردی
ای خانه شهری نگهت برده به یغما
در شهر دلی کو که در آن خانه نکردی
تا گنج غمت را سر ویرانی دل هاست
یک خانه دل نیست که ویرانه نکردی
تنها نه من از عشق رخت شهره شهرم
صاحب نظری نیست که افسانه نکردی
نازم سرت ای شمع که شهری زدی آتش
و اندیشه ز دود دل پروانه نکردی
با چشم تو محرم نشدم تا به نگاهی
بیگانه ام از محرم و بیگانه نکردی.
« فروغی بسطامی »
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
شنیدم که چون قـوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فـریبا بـمیرد
شب مرگ ، تنها ، نشیند به موجی
رود گـوشه ای دور و تـنها بـمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد
شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی ! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد.
"مهدی حمیدی شیرازی"
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
با تو شب ارغوانی می گذرد
و مـاه
در عـسل
بـاران در چـشم های تـو است
و سبـزه
در بـاران
سبـز تـر است
می آیی
و در بـرابـر تـو
سرو
کـوتاه می آیـد.
" کیومرث منشی زاده "
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
پشت آن پنجره
مثل یک پنجره در تاریکی
که به یک پنجره می اندیشد
به تو می اندیشم.
پـشت آن پنجره در تاریکی
به چه می اندیشی ؟
"منصور اوجی"
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
و دیگر بار
خاطره ی سبز چشمهایت
در پشت پلک های ملتهبم
رویای یک عشق گمشده را
نقاشی می کند
من
تعبیر رویاهای سپیدم را
در خنده های تو می بینم
اما تو
خواب های مرا
باور نمی کنی !
.: حـامد ابراهیم پور :.
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
مگر از راه در برسی
به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی
به صبح عید
پرستویی
به ظهر بهار
و من
به دیدن تو
چنان در آینه ات مشغولم
که جهان از کنارم می گذرد
بی آنکه سر برگردانم
در فصل های خونین هم
می توان عاشق بود .....
"علی بابا چاهی"
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
می روی اما دلم در موی تو جا مانده است
می روی لیلا ، ببـین مجنون چه تنها مانده است
می روی انگار از اول دِلت با ما نبود
می روی یک ثانیه گویی ز دنیا مانده است
برگهای سبز را در کوله بارت می بری
فصل غم ، فصل خزان ، در سینه ی ما مانده است
می روی خوشید رفت و آسمان باران گرفت
بغز در ابر گلوی لحظه ها جا مانده است
در دل دریایی ات یک عمر کشتی رانده ام
کشتی ام امروز در طوفان دریا مانده است
خامش در پاسخ صد پرسش من ، تاکنون
شیوه ی خاموشی ات افسوس گویا مانده است
می روی در لحظه ی آخر نگاهم کن ، هنوز
در پس چشمان من شوق تماشا مانده است
گر چه گفتی برنمی گردی ، پس از یک عمر هم
گر بیایی ، عاشق زارت شکیبا مانده است
برگرفته از وبلاگ داستان های بی اسم
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
گر نیم شبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صد بار به پیش قدمش جان بسپارم
یک بار مگر گوشة چشمش به من افتد
ای بر سر سودایِ تو سرها شده بر باد !
دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد
آوازة کوچک دهنت ، وردِ زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد
شیرین نفتد هر که زند تیشه ، که این رمز ،
شوری است که تنها به سرِ کوهکن افتد .
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
با تو می گویم ...
ای تمام بودن تنهائیم
ای دلیل خنده ی تو خالیم
ای گذشته از من و چشمان من
ای صدای ضجه ی رسوائیم
این منم »
جای پای تو بر تنهائیم .
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
از بوسه های تو می روید
شعر
از لبان من
قانون عشق چنین است.
♣
باید گذر کنم
معصوم و پاکتر ز سیاوش
از شعله زار جنگل مژگانت
♣
اما دریغ و درد
کس با من این نگفت
کز نی نی سیاه دو چشمت حذر کنم
♣
فلفل از بوسه های تو می روید
شعر از لبان من.
نصرت رحمانی
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
ای جلوه ای از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش.
تو از به شباهت ٬ از به زیبایی
بر دیده تشنه ام تو دیدن باش.
یدالله رویایی
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
گفت از جان بگذرد آن کس که مفتون من است
گفتمش با بوسه یی کردی ز خود بیخود مرا
گفت این خاصیت لبهای میگون من است
گفتمش عشق تو عالمگیر کرد افسانه ام
گفت این افسانه سازی ها ز افسون من است
گفتمش من واله و شیدا و مجنون توام
گفت شهری واله و شیدا و مجنون من است
گفتم ای گل رسم و قانون نکویان چیست؟ گفت
بی وفایی رسم من بیداد قانون من است
گفتمش چون طبع من قد تو موزون است ٬ گفت
طبع موزون تو هم از قد موزون من است
دکتر محمد سیاسی
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |
در غربت مزار خودم گريه ام گرفت
از زخم ريشه دار خودم گريه ام گرفت
وقتي که پرده پرده دلم را نواختم
از ناله ي سه تار خودم گريه ام گرفت
پاييز مي وزد و تو لبخند مي زني
اما من از بهار خودم گريه ام گرفت
يک تکه آفتاب برايم بياوريد!
از آسمان تار خودم گريه ام گرفت.
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |

شبي پرسيدمش با بي قراري
به غير از من کسي را دوست داري
دو چشمش از خجالت بر زمين دوخت
ميان گريه هايش گفت آري
به دل گفتم که يارم مهربان است
که اينگونه سراغ دلربان است
دِلم آوازه دادش ناگهاني
رُخش با من دلش با ديگران است
درخت غم در وجودم کرده ريشه
به درگاه خدا نالم هميشه
جوانان قدرِ يکديگر بدانيد
اجل سنگ است و آدم مثل شيشه.
لينک مطلب | موضوع: سروده های دیگر... |

