گـلواژه ای به سپـیدای ماهـتاب و سپـید است
با عـطر بـاغ اطلسی
و دشت های گـرم شب بـوهای دشتـستان
نـامـت گـل هـزار بـهار نـیامده است
نـامت تـمام شبهایـم
و گـستره ی خـمیده رویـاهایـم را
پــُر می کند
و در دهـانم
مـانند مـاه در حـوض٬ مـد می شود
نـامت در چشمانم
چون لالـه٬ سرخ
چون نـسترن٬ سپـید
و مثـل سرو٬ سبز می ایستد
نامت مژگانم را دُر می گیرد
نامت در جانم
گـُر می گیرد.
لينک مطلب | موضوع: مـنوچـهر آتـشی |
شبی به خلوت پر ماهتاب ِ من بگذر
ز کوچه های گل افشان ِ خواب من بگذر
بپوش پیرهن ِ سایه مرا بر تن
برو به چشم ِ من از آفتاب من بگذر
چو شبنمی تو به گلبرگ ِ بسترم بنشینی
ز باغ های تَر ِ عطر ِ ناب من بگذر
چو موج سد ِ بلند ِ شکیب من بشکن
سفینه وار ، ز موج شتاب من بگذر
شبی درازترم از شبان ِ تیره قطب
درون ِ وحشت ِ من ، ماهتاب ِ من بگذر.
لينک مطلب | موضوع: مـنوچـهر آتـشی |
تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها
- که سر به صخره گذارد٬
غریبی و پاکی
ترا ٬ ز وحشت توفان ٬ به سینه می فشرم
عجب سعادت غمناکی!
لينک مطلب | موضوع: مـنوچـهر آتـشی |
تو ظـریفی
مثـل گلدوزی یک دختر عاشق
- که دل انگـیزترین گلها را
روی روبالشیِ عـاشق خود می دوزد .
با تو بودن خـوبست
تو چـراغی ، من شب
که به نور تو کتابِ دلِ تو
و کتابِ دلِ خود را که خطوط تن تست
خوش خوشک می خوانم
تو درختی ، من آب
من کنار تو آواز بهاران را ، می خندم و می خوانم
می گریم و می خوانم .
با تو بودن خـوبست
تو قـشنگی
مثل تو ، مثل خـودت
مثل وقتی که سخـن می گوئی
مثل هر وقت که برمی گردی از کوچـه به خـانه
مثل تصویر درخـتی در آب
روی کاشانه ، در چشمان منتظـرم می روئی .
لينک مطلب | موضوع: مـنوچـهر آتـشی |

